سال 91 هم اومد و امروز درست يك ماه هم ازش گذشته . يك سال بيشتره كه انجمن شروع به كار كرده . ميشه بگم قسمت بيشتر وقتم رو به خودش اختصاص داده . چون نمي خام كم بيارم . خودم هم تك و تنها هستم . تازه گيها آقاي رعوف و سيد هم اومدن . توكل به خدا ديگه به كارهاي آومزشگاه هم رسيدگي نمي كنم بايد يهكم برنامه ريزي دقيقتري داشته باشم . نمي خام به خاطر انجمن آموزشگاه رو از دست بدم .
دلم خيلي خيلي گرفته ديشب همه شادي مي كردن و خوشحال بودن ولي من آرزوي مرگ مي كردم احساس مي كنم ديگه به آخر خط رسيدم يه هفته هست با حسين حرف نزدم . حاضرم بميرم ولي خونه سهيلا نرم . ديشب بابا با حرفهاش قلب و روح جريحه دارم و حريحه دارتر كرد . انگار يه آهن زنگ زده رو پشت سر هم رو گوشت و پوست و خونم مي كشيد . هميشه با حرفهاش منو زجر داده . از بچگي هام يادمه هميشه با زبونش آزارم داده . بچگي به خاطر اون دختر خواهرش همش اذيتم مي كرد و حالا هم اين يكي خيلي وقتها با خودم مي گم شايد به خاطر همين چيزها بوده كه من مريض شدم يك سال تمامه من روي خوش نديدم مامان خيلي ناراحته خدا از من بگذره .. خدايا خودت يه فكري بكن به قرآن دست خودم نيست ديشب 3 تا قرص با هم خوردم ولي انگار نه انگار . ديگه قرصهاي اعصاب هم اثر نداره . فكر مي كردم حسين ميتونه منو خوشبخت كنه ولي حالا مي بينم نه من نه با اون شايد با هيچ كس ديگه خوشبخت نميشم چون فكر مي كنم روحم جسمم داغونه ديروز س ع ي د براي اس زد شب يلدا رو تبريك گفت شماره شو عوض كرده بود فكر كنم عمدا" اين كارو كرده بود من نشناختم و اس زدم شما؟ جواب داد آقا سعيد مغرور سيما جون عزيز . ديگه جوابشو ندادم
امروز سوم بهار شده . مي بيني روزها سريع داره
يكي از پي ديگري ميگذره و ما رو در حسرت روزهاي گذشته ميزاره . چه ميشه كرد تو سال
89 سهيلا هم ازدواج كرد برام خيلي سخت بود ولي چه ميشه كرد الان ديگه كنار اومدم.
يعني قبول كردم كه زندگي همينه البته قبول دارم كه خدا هميشه كاراش از روي مصلحته
و خدا خيلي بزرگه
تو سال 89 خدا حسين رو سر راهم قرار داد . آخراي
سال 89 بود كه علي با اون همه معلوليت پيداش شد . نمي دونم شايد تو اين هم مصلحتي
بوده و من از اون بي خبرم . ولي از كار حسين در مقابل علي خيلي خوشم اومد كه علي
تو روز اول عيد با اس ام اس شروع كرد به غلط كردم و در اينجا فهميدم كه حسين يه
مرد واقعيه . ولي نمي دونم چرا به همه كس و همه چيز بد بينم . پيش خودم فكر مي كنم
شايد اونو خود حسين اجير كرده باشه . خدايا بگو كه فكرم اشتباهه . براي علي و همه
كسايي كه مثل علي تنها هستن دعا مي كنم كه يكي فرشته خدا سر راه اونا هم قرار بده
ولي من نيمه گمشده علي نبودم .
سال 89 سال خيلي سختي برام بود خدايا كمكم كن
سال جديد سال پر از آرامش براي من و همه باشه و همه تو سال جديد به همه خواسته هاي
خوبشون برسن .آمين
ديروز داشتم به حسين مي گفتم
كه اگر كاري رو خدا مصلحت دونسته بايد با جان و دل قبولش كنيم . شايد تو اون كار
مصلحتي بوده كه ما با عقل ناقص خودمون قادر به دركش نيستيم .
ولي امروز من خودم از تقديرم
شاكي شدم . از اينكه چرا همون اتفاقي كه از بچهگي از وقوعش ازش مي ترسيدم اتفاق
افتاد ، شاكي بودم . هميشه تو هر مسئله اي من از سهيلا عقبتر بودم . نمي دونم چرا
؟؟؟ شايد سرنوشتم اينجوري نوشته شده كه هميشه بايد در حسرت باشم .
امسال اين دفعه دوم هست كه به
خاطر اين مسئله اشك تو چشمهام حلقه ميزنه .
خدا شاهد هست از ته دل آرزوي
خوشبختي براشون دارم .
چي كار كنم كه دلم قد يه
گنگيشكه زود ميگيره
امسال برام خيلي سال مزخرفي
بود اين هفته هم كه تو هوش موندم به كل اعصابم رو ريخته به هم ديگه والاه به خدا
حوصله هيچ كس و هيچ چيز رو ندارم . ديگه فقط به يه جرقه بنده كه بغضم بتركه .
امروز جمعه ساعت 10:30 صبح همه
رفتن براي آب و جارو كردن خونه جديد . من هم مثلا" موندم خونه تا درس بخونم
ولي از وقتي كه اونها رفتن نشستم پاي كامپيوتر تا سايت رو به روز كنم خير سرم .
روز چهار شنبه اولين امتحانم
رو دادم ....افتضاح بود من تو اين درس اصلا" شانس نياوردم . درست تو رديف اول
نشستم و نتونستم اصلا" از امداد غيبي استفاده كنم ولي بقيه همه راحت تقلب مي
كردن . ديگه تو بد شانسي هم سنگ تموم گذاشتم .....
كاش لااقل يه 10 مي گرفتم و
اين درس مذرف رو پاس مي كردم و شرش كنده مي شد ..... خداكنه
كاش كاراي انجمن درست مي شد حداقل از بابت اون خيالم
راحت مي شد ادامه مطلب...
من فهميده ام كه هيچ وقت به دوستت دارم گفتن يك مرد نبايد توجه كرد و آنرا باور كرد من فهميده ام كه زندگي مثل يه تيكه يخه و زود آب ميشه پس قبل از اينكه همش آب بشه بايد بزاري تو دهنت و حظشو ببري فكرشو ميكردم كه اين پسره ديوونه آدم قابل اعتمادي نيست ولي فكر نميكردم كه اون حرفا رو به خواهرم بزنه . واقعا" احمقه و بي شعور . بعضيها خودشون خرن فكر مي كنن ديگرا هم خرن و هيچي نمي فهمن . از يه استاد دانشگاه ديگه انتظارشو نداشتم . و اين برميگرده به ضرب المثل معروف كه ميگه دكتر شده ولي آدم نشده .... استاد مولايي استاد رياضي منو مثلا" گذاشته سر كار واقعا" كه شرم آوره ...
بلاخره بعد از اين همه مدت دلم براي نوشتن تنگ شد و باز كي برد بدست گرفتم تا دوباره خاطراتم رو رو صفحه وبلاگم بنويسم .
چي بگم و از كجا بگم؟ از اينكه كجا بودم چي كار مي كردم ؟
از اينكه بعد از اين همه مدت فيلم ياد هندستون كرده و من هم هوس درس و مدرسه كردم و مي رم دانشگاه تا درس نصفه كارمو تموم كنم !!!!!!
ازاينكه يواش يواش كاراي انجمن داره رو به راه ميشه .
خلاصه اينكه ترم اول به هر زحمتي بود با لطف خدا و اساتيد تموم شد و منتظر حاصل زحماتم نشتم .
امسال هم تو تابستون حسابي سنگ تموم گذاشتم و فكر هم كنم تا سال بعد همين موقع وضع همين باشه منظورم كلاساي اموزشگاهه كه همش دست خواهرم رو مي بوسه .
بعد از امتحانها ام اس هم از خجالتم در اومد ولي دو سه روزه حالم بهتره . چند روز قبل سرم رو نميتونستم رو گردنم نگه دارم ولي خدا رو شكر الان بهترم.
از بچه هاي دانشگاه بگم يكيش گل سر سبد كلاسه . منظورم سلمان رضايي نژاد اهل استان لرستان همشهري محسن عزيره.
خيلي پسر خوب صاف و ساده و صادقيه.
قبل از تحويل پروژه بهش گفتم برنامه هاي درس گرافيك رو برام توي فلشت بيار .فلش من قبلا" سر كلاس به سرقت رفته بود . اون چون مي دونست من فلش ندارم نيومد فلشش رو بگيره
تا بعد از تحويل پروژه با اينكه بهش گفته بودم كه من فلش نو گرفتم . برنامه خودشو رو سي دي زد و برد تحويل استاد داد . تا من از فلش اون استفاده كنم .
از كمك كردن تو درسا به من هم كه ديگه نگو .........
خيلي از اين كارش تحت تاثير فرار گرفتم . فهميدم كه تو اين دنيا آدماي خوب هنوز هم پيدا ميشه .
امروز 9
بهمن تولد برادر عزيزمه . اميدوارم كه 100 ساله بشهو به هرچي كه آرزو داره برسه . از جمله يه همسر
خوب كه از خدا مي خوام امسال ديگه براش قسمت بشه . از اونجايي كه ميگن چيزهاي خوب
رو برا همه آرزو كنين آرزو مي كنم همه جوانها خوشبخت بشن .
يك سال پيش در چنين
روزي مامان براي ايجاد تنوع روز تولد داداشم ، چون از طرفي هم حالم من زياد خوب
نبود ، پختن كيك در منزل رو تعطيل كرد و از بيرون يه كيك خوشگل خريد ، كيك نگو
عروسك ، كيكه خامه اي شكلاتي كه هر آدم خويشتن داري رو جذب خودش مي كرد ، من هم كه
اون موقع رژيم نداشتم ، با اينكه حال جسميم هم خوب نبود ولي اي كمي تا قسمتي خوردم
، هنوز كه همشو نخورده بودم كه چشمت روز بد نبينه ، پلاكهاي مغزي فعال شده و من رو
افقي كردن ، و 5 دقيقه خوشي من تو روز تولد داداش جريمه اش اين شد كه 4 روز زير
سرم باشم .
ولي در كل دليل ياد آوري اين خاطره اين بود كه عوضش امسال گوش شيطون كر ، حالم
خوبه و به خاطر همين هر روز خدارو هزار بار شكر مي كنم . اميدوارم همه بچه هاي ام
اسي روز به روز حالشون خوب بشه و روزي برسه حتي يه پلاك هم نداشته باشن . ادامه مطلب...
امروز سالگرد وفات هايده خواننده
نسل قديم و خواننده دلهاست . هايده با آن صداي شش دانگ خود به ترانه ها جان مي
بخشيد و هر دل غمي را شاد مي كرد ، يك عمر ايرانيان با صداي هايده زندگي كردند ،
ولي حيف قدرش را ندانستند ، هايده يكبار به دنيا آمد زندگي كرد و جاودانه شد و
ديگر كسي مثل او به دنيا نخواهد آمد . روحــــــــــــــــــش شـــــــــــــــــــاد
روزها مثل برق
و باد ميگزرن حتيمهلت نمي دن من خاطراتم
رو بنويسم مخصوصا" اگه آدم سرش برا يه كاري مشغول باشه ، خدا كنه لااقل بتونم به اون نتيجه دلخواهم برسم
( خدا همه رو به اونچه كه مي خوان برسونه )
حدود 2 ماه مي
شد كه به استخر نرفته بوديم ولي بالاخره روز شنبه فرصت شد كه دوباره بريم چون براي
خاطر بيماريم بايد زود به زود برم ولي چون وقت نمي كردم اين شد كه 2 ماه تعطيل
كردم و بعد از 2 ماه تقريبا" شنا كردن هم يادم رفته بود و كم مونده بود خفه
بشم ( و دشمن شاد بشم ) ولي خدا رحم كرد مربي زود به دادم رسيد از اون روز نرفتم و
فكر هم نمي كنم با اين همه كار بتونم به
اين زوديها برم ولي مطمئنم اگه اين دفعه برم حتما" ديگه خفه مي شم
به سراغ من اگر مي آييد //
نرم و آهسته بيايد //
مبادا كه ترك بردارد //
چيني نازك تنهايي من//
كسي گمگشته در تنگناي زندگي از ديار آذرابادگان//
زمان به قدري سريع طي مي شود كه مجال نگاه كردن به پشت سرمان را نمي دهد مي خواهم با نوشتن مسائل روزمره لااقل خط كم رنگ پاك شده اي از مداد زندگي برورقهاي وبلاگم به جاي مانده باشد //
مطالب اين وبلاگ عقايد و نظريات شخصي من است
sima_zf@yahoo.com